اقتدار دل شکسته به اندوهی است که سروده نمی شود
A man called home to his wife and said, “Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends.

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”

We’ll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I’v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

my rod and fishing box, we’re Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up” “Oh! Please pack my new blue silk pajamas.”

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار

The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked.

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد..

The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟

He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn’t you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?”

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”

You’ll love the answer…

جواب زن خیلی جالب بود…

The wife replied, “I did. They’re in your fishing box…..”
زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 1:2  توسط ken | 

 


Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب
حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 0:29  توسط ken | 

گفتی که هر کس یک نظر بیند مرا، جان میدهد

 

 

من هم  به جان در خدمتم گر یک نظر بینم تو را

 

 

روزی صد بار آیم به کوی تو آشنا گردی به من

 

 

هر بار از بار دگر، بیگانه تر بینم تو را

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:59  توسط ken | 
عشق درابتدا کرامت می کند
گوییاشیرینی دل را بکامت میکند
بعد چندی میکشی فریاد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل

دردشت خیس خاطرم چشمان تو مهتاب بود

گل واژه های خندهات همجون شراب ناب بود

دل درتمنای تو بیتابی اش بسیار بود

باید بسویت امدن گر اتش و گر اب بود

گل ابی وش مهتاب سیمایی تو دریایی

تو از دشت شقایق های زیبایی تو فردایی

توشمع محفل مایی تو ابی چشم شیدایی

توامید من ومایی تو رضوانی که میایی

گفتند کدامین عشق ؟ گفتیم صمیمانه
گفتند که دوستی چه ؟ گفتیم رفیقانه
گفتند سخن را چه ؟     گفتیم  ادیبانه
گفتند به کوی دوست ؟  گفتیم ذلیلانه
گفتند که دنیا چه  ؟  گفتیم نمی مانه
گفتند کدامین مرگ ؟   گفتیم غریبانه

هرچه کردم که شود خاک غم دیده ودل

قلم افشا نمود سر دل ودیده من

این خطوطی که رخم میشکند پیری نیست

رد عشق است بر این چهره خشکیده من

تودر سکوت خاطرم.حضوریک ترانه ای

و در کنار باورم . یقین یک بهانه ای

درون خلوت دلم که می تپد بیاد تو

بیا و روشنی بده.که تک چراغ خانه ای

بیا و باده ام بده . ز لعل لب پیاله ای

که مستیم زمی نبودتوخود می زمانه ای

بباغ خشک ارزو که می وزد خزان عمر

امید رفته از برم .برای من جوانه ای

خاک ره توگشتن
ناز تورا  خریدن 
در سر هر کوی دور
درپی تو دویدن
شب به نیاز چشمم
مه ز رخت کشیدن
پلک بهم فشردن
نقشت به خواب دیدن
وز پی دیدار تو
حسرت به دل کشیدن
تو حریم عشقی
امید من، تو دیدن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 22:9  توسط ken | 
     اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
     چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم



    به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
    به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور


    به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
    که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري


    به همان زل زدن از فاصله دور به هم
    يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم


    به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
    به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو


    به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
    به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت


    شبحی چند شب است آفت جانم شده است
    اول اسم کسی ورد زبانم شده است


    در من انگار کسی در پی انکار من است
    یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است


    یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
    می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش


    آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
    بر سر روح من افتاده و آوار شده


    در من انگار کسی در پی انکار من است
    یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است


    یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
    می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش


    رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
    اول اسم کسی ورد زبانم شده است


    آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
    راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟


    اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
    پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟


    حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
    عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش


    آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
    آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود


    اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
    و تماشاگه این خیل تماشا شده است


    آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
    عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 1:31  توسط ken | 
        

 

       باز هم در پرده ابهام زمان وامانده ام،هاله تنهایی وجودم را در بر    گرفته ،در جستجوی نگاهی زندگی را باختم!

     کاش نگاهم نگاهت را نمی دید،چرا که همان نگاه ،هیجان روح پرخروشم را تسکین دادو مرا نوازش کرد.

     کاش نگاهم نگاهت را نمی دید،کاش....

      هنوز به یاد تو هستم ،هنوز چون ستاره ای در شب تارم می         درخشی،هنوز نمیدانی...

      هنوز نمیدانی که آن شب تار ،چه سراسیمه و بی قراربرای دیدنت     تا به کجا یک نفس دویدم،دویدم،اما هرگز نرسیدم.

                                                                               هرگز...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:46  توسط ken | 

 


عزيزم!

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست  هي بالاتر برود!

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور  ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن،  خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!

اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم  مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود!

اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!

اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...


اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست  داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:55  توسط ken | 

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 1:18  توسط ken | 


مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟

او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه مي رفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد.

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي. ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.
__________________
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 1:10  توسط ken | 

                   آرزو دارم روزی مرگت را ببینم

                  

در مزارت دسته های گل بچینم

                   آرزو دارم ببینم پر گناهی

                   مرده ای و در دوزخ بی ثوابی

                   به جای  اینکه عاشق زار تو باشم

                   آرزو دارم عزادار تو باشم

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:54  توسط ken | 

* بشنو از نی ،نی حصیری بی نواست،

بشنو از دل ،این دل خانه خداست،

نی چه سوزد خاک و خاکستر شود،

دل چو سوزد خانه ها ویران شود.

 

* هنر شمشير اينه كه يكي رو دو تا مي كنه،بنازم هنر عشقو كه دو تا رو یکی می کنه.

 

* افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني.

 

* صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو . يا دل از ديده تو سير شود بعد برو . تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند . صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو.

 

* چندي ست که بيمار وفايت شده ام  ... در بستر غم چشم به راهت شده ام  ... اين را تو بدان اگر بميرم روزي  ... مسئول تويي که من فدايت شده ام.

 

*کاش تو دنیا 3 چیز وجود نداشت:غرور،دروغ،عشق

انسان با غرور میتازد،با دروغ میبازد و با عشق میمیرد.

 

* ماهی به دریا گفت تو نمیتونی اشکای منو ببینی چون تو آبم،دریا جواب داد ولی من میتونم احساس کنم چون تو در قلب منی.

 

* ماهی شده بود باورش@تور اگه بندازن سرش@میشه عروس ماهی ها@شاه ماهی میشه همسرش@ماهی باورش نبود تور اکه بندازن سرش@نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش@

 

* وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاق پراز عکس میشه ولی همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نتونی عکسشو بزنی به دیوار.

 

* شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:1  توسط ken | 

پسرک با خودش میگفت: خدایا کمکم کن چرا هر وقت میبینمش نمیتونم حرفهامو بهش بگم. سپس با خودش میگفت فردا حتما بهش میگم و این قولی بود که هر شب به خودش میداد ولی فردا که باهاش روبرو میشد طبق معمول قلبش شروع میکرد به تپیدن و نمیتوانست در برابرش سرشو بالا بگیره  و تو چشماش  نگاه کنه و حرفشو بزنه  وقتی کنارش بود تو قلبش داد میزد که دوستت دارم و با خودش میگفت کاش او هم میشنید.دخترک او را پسری مودب و سر به زیر میدانست با هم دوستای صمیمی بودن و دخترک همیشه او را برادر میخواند و این کلمه برای پسر همانند خنجری بود بر قلبش همیشه با خودش میگفت کاش مرا برادر نمیخواند در این صورت راحتتر میتوانستم بگویم چه احساسی نسبت بهش دارم.پسرک در عشق دخترک میسوخت و میساخت .یه روز دخترک  با او تماس گرفت و او را به جشن عروشیس دعوت کرد و از او خو است شاهد عقدش باشد پسرک داشت دیوانه میشد اگه بهش گفته بود الان اوضاع جور دیگری بود میخواست نرود ولی دخترک او را به عنوان برادر و شاهد عقدش دعوت کرده بود.پسرک رفت و شاهد عقد عشقش شد. پسرک گاه گاهی او را میدید و همیشه به خاطر این که کوتاهی کرده و باعث شده بود عشقشو از دست بده  ناراحت بود . روزگار گذشت دخترک از شوهرش جدا شد وبعد از جدایی بیشتر همدیگر رو میدیدن دخترک با او به عنوان یک برادر درد دل میکرد.و این کار او را سختتر کرده بود چون میبایست به عنوان یک برادر رفتار کند.دخترک دیگر ازدواج نکرد و پسرک هم به دیدن او راضی بود وقتی دخترک از او در مورد ازدواج میپرسید پسرک چیزی نمیگفت و دخترک با خودش میگفت حتما به خاطر کسی که دوستش داره تا حالا صبر کرده و چیزی نمیگفت.حالا هر دو به سن میانسالی رسیده بودن روزی به پسرک خبر دادند که دخترک در اثر بیماری که داشته مرده است.پسرک این بار به مراسم تشیع جنازه عشقش رفت و با دستان خودش عشقش را برای همیشه خاک کرد.بعد از مرگ عشقش دیگر کاملا تنها شده بود و روزگار را با یاد و خاطره او میگذراند .روزی در خانه نشسته بود در زدند ،در را که باز کرد پستچی بود جعبه ای به او داد روی جعبه نوشته شده بود )به دست برادرم برسد) جعبه را که باز کرد وسایل دخترک بود که وصیت کرده بود به پسرک بدهند.در بین وسایل دخترک ، پسرک دفتر خاطرات دخترک را یافت آن را باز کرد در اولین صفحه آن که مربوط به زمان جوانی اش بود چنین نوشته شده بود:خیلی دوستش دارم احساس میکنم نمیتوانم بدون او زندگی کنم کاش او مرا دوست  داشت و مرا خواهر خود نمی پنداشت....

((پس واقعا راسته که میگن دل به دل راه دارد.تو این داستان هر دو همدیگرو دوست داشتن اما هیچکدوم جرات بیانشو نداشتن .نمیدونم واقعا تقصیره کدومشون بود قضاوت با شما))

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 13:14  توسط ken | 
    دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.

2.      دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

3.      خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

4.      غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

5.      گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

6.      حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

7.      زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

8.      چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

9.      مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

10.  لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

11.  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

12.  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

13.  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

14.  دوست جديد دنياي جديد است.

15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

16.  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

17.  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

18.  زندگي ساختني است نه گذراندني.

19.  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

20.  غرور انهدام است مغرور نباش.

21.  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

22.  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

23.  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

24.  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

25.  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

26.  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 22:57  توسط ken | 

ترک آزارم نکردی؟ترک آزارت کنم

آتش اندازم به جانت بس که آزارت کنم

 

قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی؟!

آنقدر قلبت بیازارم ، که بیمارت کنم

 

من گلی بودم در این گلشن، تو خوارم کرده ای

همچو خاری، در میان گلرخان خوارت کنم

 

همچنان دیوانگان در کوی و بازارت کشم

کهنه کالایت بخوانم، بی خریدارت کنم

 

بعد از این لاف صفا و مهر با مردم مزن

خلق را آگاه از طبع ریا کارت کنم

 

ای سبکسر، دوست میداری سبکسرتر زخویش

با خبر شهری از آن گفتار و کردارت کنم

 

هر کجا گویم که هستی، وین زبان بازی زچیست

تا ابد در بند تنهایی گرفتارت کنم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:29  توسط ken | 
منم٬

روی زمین ٬تنهاترین خاک خدا

همه تنم ٬در حسرت یه جای پا

جزیره ام ٬جزیره ای که همیشه تو غربتم

تنها نذار٬ای رهگذر٬من تشنه محبتم

تو ندیدی٬چه غریبه جزیره٬یه خاکه توی آب اسیره

همیشه٬تو هراس مرگه٬که روزی زیر آب بمیره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 20:0  توسط ken | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام از این که به این وبلاگ سر زدین بهتون خوش آمد میگم و ممنونم.تو این وبلاگ میخوام فقط شعرهای کوتاه و مطالب ادبی بذارم فعلا تصمیمم همینه.خوشحال میشم اگه نظر،پیشنهاد یا انتقادی دارین بهم بگین ودر هر چه بهتر شدن این وبلاگ کمکم کنید.
نظر یادتون نره منتظرم
(ken)

نوشته های پیشین
تیر 1388
اسفند 1387
دی 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
شه مال
دانلود نرم افزار عطا
ترفندهای ویندوز و رجیستری
تریفه ی مانگه شه و
-شعر-خاطرات شخصی-داستان
خوشه ویست
دفتر عشق
خسته ام
رویای امید
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم
بانه نیوز
با هم بخندیم
عکسهای خفن عشقی
بفرما تو دم در بده
اه تولد شما،وبلاگ شما
گل من
پرواز در آبی بیکران
دلتنگی ها
فانوس شکسته
توپ ترین جملات عاشقانه و ادبی
نگاهی از ماوراء
شاخه ها در باد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM